مادر

 مادرم می گفت هیچ چیز تلخ تر از انتظار و ناامیدی نیست؛ من روزها است که هم منتظر هستم و هم ناامید؛ انتظار با ناامیدی دست به دست هم داده اند و کامم را تلخ کرده اند؛ تلخ ِ تلخ!

گوشی ام زنگ می خورد اما حوصله ی صحبت کردن با کسی را ندارم.

با هرکس که صحبت می کنم دعوایم می شود؛ نمی دانم شاید هم، همه مثل من بی حوصله هستند؛ حوصله که نداشتی باشی اخلاقت هم ته می کشد!

تنهایی، تنها داروی شفابخش این روزهای من است، مادرم می گفت؛ تنها باش اما مرا هم به تنهایی ات راه بده!

مادرم خیلی چیزها می گفت اما من با این حافظه ی ناقصم اغلب ِ حرفهایش را فراموش کرده ام؛ حرفهایش را فراموش کرده ام اما خودش را نه؛ نگاهش را نه؛ لبخندش را نه...

مادر جان می خواهم تنها باشم اما خیالت آسوده باشد؛ تو را هم به تنهایی ام راه می دهم!


معجزه شرقی


کانال تلگرام

ghasedak_234@

/ 1 نظر / 827 بازدید
noorgram

نویسنده مجله نورگرام شوید